|
اشعار عارفانه، عکس ، موزیک
|
مراجعه کننده عزیز:
بزودی مقالات مختلف علمی و پژوهشی در این وبلاگ درج خواهد شد
موضوعات:
آموزش ابتدایی . شامل کلیه "مقالات آموزش ابتدائی" ، آموزش بزرگسالان و...
مدیریت . شامل مقالات مدیریت ، علوم تربیتی ، مدیریت آموزشی ، مدیریت و برنامه ریزی آموزشی
مدیریت صنعتی ، مدیریت بازرگانی ، حسابداری
مقالات آموزش زبان انگلیسی ، مترجمی زبان انگلیسی ، گرامر و... زبان و ادبیات عربی ، زبان و ادبیات فارسی ، اخلاق اسلامی ، معارف اسلامی ، روابط عمومی ، ارتباطات
مقالات کامپیوتر و رایانه ، نرم افزار ، سخت افزار ، برنامه های مختلف ، الکترونیک ، الکترونیک صنعتی
برق و مخابرات ، تجارت الکترونیک
مقالات ترویج و آموزش کشاورزی ، باغبانی ، زراعی و باغی ، تولیدات گیاهی ، خاکشناسی ، گیاه پزشکی ، فیزیولوژی جانوری ، مقالات زیست شناسی ، جانور شناسی ، میکروب شناسی
مقالات مردم شناسی ، مطالعات خانواده ، روانشناسی ، روانشناسی صنعتی ، روانشانسی سازمانی
مقالات عشایر
مقالات جغرافیا ، برنامه ریزی شهری ، برنامه ریزی روستائی ، جغرافیا وبرنامه ریزی شهری
تربیت بدنی و ورزش
همچنین شما می توانید مقالات درخواستی خود را اعلام نمائید
تا بوسیله پست الکترونیک در کمترین زمان
ممکن برای شما ارسال شود
بگذر زمن اي آشنا
چون از تو من ديگر گذشتم
ديگر تو هم بيگانه شو
چون ديگران با سرگذشتم
ميخواهم عشقت در دل بميرد
ميخواهم تا ديگر در سر يادت پايان گيرد
هر عشقي ميميرد خاموشي ميگيرد
عشق تو نميميرد
باور كن بعد از تو ديگري در قلبم
جايت را نميگيرد
برای آنکه بگویی " سلام" باید دلی مهیا,زلال و صادق داشت.
برای آنکه بگویی "بیا دمی و درنگی با هم باشیم"
باید سینه ا ی صاف ,دستی پاک و روحی آبی داشت.
برای آنکه بگویی "بیا دوست بداریم و دوستی کنیم"
باید که خود دوست,باید که خود عشق بود.
برای آنکه بگویی "هستی و باش" باید که خود او بود
خورشیدم و شهاب قبولم نمی کند!
سیمرغم و عقاب قبولم نمی کند!
عریان ترم زشیشه و مطلوب سنگسار
این شهر بی نقاب قبولم نمی کند!
ای روح بی قرار چه با طالعت گذشت
عکسی شدم که قاب فبولم نمی کند!
این چندمین شب است که بیدار مانده ام
آنگونه ام که خواب قبولم نمی کند!
بی تاب از تو گفتنم آوخ که قرن هاست
آن لحظه های ناب قبولم نمی کند
گفتم که با خیال دلی خوش کنم ولی،
با این عطش سراب قبولم نمی کند
بی سایه تر زخویش حضوری ندیده ام
حق دارم آفتاب قبولم نمی کند!
تا بهار دلنشين آمده سوي چمن
اي بهار آرزو بر سرم سايه فكن
چون نسيم نوبهار بر آشيانم كن گذر
تا كه گلباران شود كلبه ويران من
تا بهار زندگي آمد بيا آرام جان
چون نسيم از سوي گل آمد بيا دامن كشان
چون سپندي بر سرم آتش نشان بنشين دمي
چون سرشك اندر كنار بنشين نشان سوز نهان
بازآ ببين در حيرتم بشكن سكوت خلوتم
چون لاله تنها بين بر چهره داغ حسرتم
اي روي تو آيينهام عشقت غم ديرينهام
بازآ چو گل در اين بهار سر را بنه بر سينهام